تبلیغات
تازه های از ماهواره ها - اطلاعیه

تازه های از ماهواره ها

اطلاعیه :[عمومی , ]

جهل ستیزی در ایران همان دین ستیزی است

دین را از جنبه های مختلف می توان مورد نقد و بررسی قرار داد. از مهم ترین این جنبه ها، یکی بعد سیاسی دین است و آن دیگر جنبه شخصی و عرفانی آن. آنچه به مورد دوم بر می گردد، دین در یک جامعه آزاد امری شخصی و به مثابه یک خوراک روحی است. یکی روح خود را با موسیقی سیراب می کند، یکی با یوگا، آن دیگر با شعر و یکی هم با دینداری. در جامعه ای آزاد از قفس تنگ ایدئولژی، زندگی شخصی و علائق فردی از حقوق مسلم یک فرد است. در چنین اجتماعی دینداری و بی دینی، و همینطور کیفیت و نحوه ی عبادت هر کسی هم در همین چهارچوب قرار می گیرد. اساسآ تا آنجا که هر عقیده، باور، مرام وعادتی به خود شخص مربوط شود، هر کس مختار است که هرگونه که می خواهد زندگی کند، به هر چه که می خواهد اعتقاد داشته باشد، و هر چه را هم که می خواهد بپرستد و یا نپرستد

 

کسی هم حق ندارعقیده ی شخصی وی را به تمسخر گرفته و یا او را مورد تعرض و تهاجم قرار دهد. اما آنجا که یک عقیده خود را به صورت یک مکتب سیاسی اجتماعی مطرح کرده و داعیه حکومت بر دیگران می کند، دیگر از حالت دین و باور بدر آمده، به یک ایدئولژی سیاسی مبدل می گردد. هر ایدئولژی سیاسی هم بطور طبیعی، هم در معرض نقد و تعرض است، و هم حتی می تواند مورد تمسخر و رد کامل قرار گیرد. وقتی کسی بایک ایدئولژی می خواهد بر شما حکومت کند، این ابتدایی ترین و طبیعی ترین حق شما است که با آوردن دلایل، باطل بودن آنرا بیان کرده، در برابر آن مقاومت نموده، و حتی اگر با منطق نتوانستید، با آن به ستیز بپردازید

 

چنین است وضعییت ما با ملا ها و جمهوری اسلامی آنها. عده ای ملای بی سروپا به دستاویز مشتی چرندیات کشورمان را از دستمان گرفته، دارو ندارمان را دزدیده، دخترانمان را حراج کرده، بیش از یک میلیون جوانمان را به کشتن داده و ناقص کرده، شش میلیون نفر را فراری داده، چند صد هزار نفر را اعدام کرده، همچنان سالی بیش از یکصد و پنجاه هزار نفر تحصیلکرده را از ایران فراری می دهند، آبرو و حیثیتمان را در دنیا بر باد داده، کار ملتمان را به دریوزگی کشیده، در زندانها به نوامیس چند ده هزار دخترمان تجاوز کرده اند ووو، همه و همه ی این اعمال ننگین را هم با آیه و حدیث و سوره و فتوا

 

 و این شگفت انگیز است که ما همچنان حق نداریم که آنان و خزعبلاتشان که بدان نام دین داده اند را نقد کنیم. چرا که بزعم عده ای، اگر ما ستمدیگان حرفی زنیم، به افکار این متجاوزین به نوامیسمان اعتراض کنیم، فریاد بر آریم که اینها چه بر سرمان آورده اند، دین ستیزی کرده ایم. نویسنده که عقلم نمی رسد تا بدانم این دیگر چگونه استدلالی است!؟ و چون عقلم بدینگونه استدلالها ها قد نمی دهد، به حقیقتی معتقد شده ام و آنرا هم فاش می گویم، که هر کسی که مروج این منطق باشد، اگر جیره خوار ملا ها نباشد، از دید اینجانب بی هیچ تردیدی یک انسان کاملآ جاهل و بی شعور است. آخر مگر ما با ملا ها کارداریم و به آنها زور می گوئیم؟ آنها هستند که ما را به پوفیوزی و دریوزگی انداخته اند. تنها ابزار کار و برنده ترین سلاحشان هم همین چرندیات است. ملا که اسلحه ی دیگری جز این حرفهای پوچ و خرافات ندارد

 

 ما اگر خواهان مبارزه ی واقعی با این چپاولگران و جنایتکاران هستیم، اتفاقآ بیش از هر کاری ابتدا باید این سلاح را از دست آنان بگیریم. اگر هم موفق به خلع سلاح کردنشان نشدیم، حداقل باید با نقد این چرندیات تیغه ی این سلاح را کند کنیم. ملا اگر گاوپرست و گوساله پرست هم که بود و با ما کاری نداشت، ما را اصلآ کاری با عقاید آنان نبود. اما آنها به دستاویز همین ارزشهای من درآری و مضحک است که ما را یتیم و خود را اولیای ما می خوانند. نگارنده که ملای سربراهی را نمی شناسم که کاری به کار دیگران نداشته باشد. ملا اصلآ این دامن بلند را پوشیده، آن لنگ را بر سر بسته که با متمایز ساختن خود بر من و ما حکومت کند. در درجه اول سیاسی، اگر هم دستش کوتاه بود از نظر فرهنگی. چرا که به جز چند استثناء، صد در صد ملا ها دین خود را سیاسی دانسته و اگر هم اختلافی با این رژیم داشته باشند، نه بر سر شخصی کردن اسلام، که بر سر نحوه ی پیاده کردن قوانین اسلام شیعی در این حکومت است

 

حتی آیت الله منتظری هم هنوز که هنوز است، نه تنها به مرحله ی خصوصی سازی دین نرسیده، بلکه حتی اصل ولایت فقیه را نیز همچنان قبول دارد. اختلاف وی با این حکومت در بهترین حالت، در یک جمله، بنوعی شورایی کردن این جمهوری اسلامی است. یعنی اینکه فقط یک ملا نباشد که اختیار جان و مال و ناموس ما در دست وی باشد، بلکه باید چند ملا بر همه چیز ما حاکم شوند. اسلام اصلآ در ذات خود، بیش از اینکه یک دین باشد، یک ایدئولژی است. حتی خود پیامبر نیز یک سیاسی کار، کشورگشا و حاکم سیاسی بود. پس، آنکه لباس ملایی به تن کرده، یعنی با علم به ذات اسلام، در صدد تعقیب و ترویج اصول اسلام و روش پیامبر آن است. بنابر این حساب ما با اسلام سیاسی روشن است، با ملا ها روشن تر

 

 آنچه در این میان مبهم و از هر چیز دیگری هم تأسفبار تر است، اینکه کسانی می گویند نباید به دین مردم توهین کرد که خود را مثلآ روشنفکر نیز می خوانند، نه مردم عادی یا بیسواد کوچه و بازار. کسی که نام روشنفکر را با خود به یدک می کشد، چگونه آخر حتی این ابتدایی ترین اصل ملایی را نمی شناسد که این ها مروج آیین امامت و کشورداری اسلامی هستند، نه روحانی دیر نشین. همه ی یازده امامشان هم بر سر همین نزاع برای حکومت کشته شدند. از حضرت علی و فرزندانش حسن و جسین گرفته تا امام رضای ولیعهد، و از او گرفته تا امام یازدهم حسن عسگری. دوازدهمی را هم که در چاه پنهان کرده اند. منظور هم این است که آنگاه که اوضاع جهان چون ایران بلبشو شد و کمونیست های همه ی دنیا هم چون چپ های ما برای مبارزه با امپریالیسم او را طلبیدند، تمام مردم جهان چون ما به صغیری و گوسفندی روی کردند، فورآ او را برون آرند و ولایت بر تمام بشریت را بدو سپارند. این روشنفکران خیلی روشنفکر، معتقدند که گویا اینها اعتقادات مردم  است و نباید بدین باور ها تاخت. مرتب هم تبلیغ می کنند که بیش از نود و پنج درصد ملا ها با این حکومت مخالف هستند

 

اولآ اینکه آنچه ملا ها می گویند اصلآ به هر چیزی می ماند، جز به یک دین و آیین خدا پرستی. ثانیآ، همین آیین مسخره هم متعلق به ملا ها است نه مردم. مردم که به ملا ها دین یاد نداده اند. ملا ها هستند که با پانصد سال تبلیغ و زیارتنامه خوانی و رساله نویسی و روضه خوانی و دعا نویسی مردم را به این چرندیات باورمند ساخته اند. و در نهایت هم، ما اثری حتی از یک ملای خوب هم در جامعه خود نمی بینیم، چه رسد به آن اکثریت ادعایی که گویا همگی هم مخالف این بساط باشند. ما در این بیست و هشت ساله حتی یک اعلامیه مخفی هم از جانب چند ملا ندیدیم. ندیدیم که آن اکثریت مطلق نود و پنج درصدی، حتی برای یکبار هم که شده، یکی از اعمال سراسر دروغ و فریب و غارت و خونریزی و وطن فروشی این حکومت را حتی در یک اعلامیه بی نام و نشان هم محکوم کنند. چطور است که در رژیم گذشته تمامی ملا ها حتی برای یک ریال گران شدن بلیط اتوبوس هم دهها اعلامیه می دادند. زیر آن هم مهر خود را زده نامهاشان را هم با الاحقر، الاحقر می نوشتند، اما در مقابل ناموس فروشی این حکومت هم همگی مهر خموشی مرگ بر لب زده اند

 

 اینان که پانصد سال تمام نان تبلیغ شجاعت حضرت عباس و امام حسین را خورده و شیعی گری را عین عدالت خواهی تبلیغ کرده اند، چطور خود آن اندازه جربزه ندارند در مقابل هم لباسان خود حتی یک اعلامیه خشک و خالی نیز صادر کنند. یا پنج قرن دروغ گفته اند، یا اینکه حتی طبق گفته خودشان که شیعه را مذهب عدم سازش با ظلم تبلیغ کرده اند، شخصآ شیعه ی درست و حسابی نیستند. در هر دو صورت هم، اگر یک مثقال شرف انسانی داشتند، حق بود که حداقل این لباس ملایی را از تن بیرون کنند و بشوند مانند سایر مردم تحت ستم ایران. حتی اگر این سخن بی اساس هم درست باشد که گویا نود و پنج درصد ملا ها این رژیم را اسلامی نمی دانند، باز هم باید گفت، مگر اینها کور هستند و نمی بینند که شیعه دارد در ایران به کهنه ی حیض مبدل می شود

 

 اگر می بینند، پس چرا مردم را بر علیه اینها نمی شورانند؟ اینها اگر ازهیچ کاری هم که سر در نیاورند، دستکم در برانگیختن توده های مردم که مهارتشان بی مثال است. ممکن است گفته شود که می ترسند. در اینصورت هم نباید گفت، کسانی که خود تا این اندازه جربزه ندارند که بر علیه حتی بقول خودشان "متجاوزین به نوامیس شیعیان حسینی" یک اعلامیه خشک و خالی هم صادر کنند، آیا بیجا نمی کنند که پانصد سال آزگار مردم را سر کار گذارده، با تبلیغ شجاعت عباس و حسین از آنان کولی می گیرند. وقتی نود و پنج درصد از ملا ها، حتی خود نیز حاظر به یک دفاع ساده هم از آن ارزشهایی نباشند که خود را مبلغ و مروج آن می خوانند، آنهم در برابر فقط پنج درصد از هم ریشان قلابی خود، آیا این خود روشن ترین دلیل بر دروغ بودن آن ارزشها نیست. یعنی بی ارزش بودن همان اراجیفی که ملا جماعت آنرا ارزشهای اسلامی می نامد، و حتی بدان حالت تقدس بخشیده و از ما سواری می گیرند. و خلاصه اینکه وقتی نود و پنج درصد خود عمامه داران بیست و هشت سال در مقابل قتل و تجاوز و دزدی بنام ارزشهایشان سکوت اختیار کرده اند، و حاظر نیستند از آن تقدسات و ارزشها دفاع کنند، من و شمای بی عمامه اصلآ باید بی شعور ترین انسانها باشیم که مدافع ارزشهای آنان شویم

 

و اما در مورد آن عده ی به اصطلاح روشنفکر، کسانی که می گویند به مقدسات مردم توهین نکنید، روشنفکر های که امروز حتی از ملا هم ملا تر شده اند، بدانان نیز نباید گفت، وقتی نود و پنج درصد از خود ملا ها از مقدسات دفاع نمی کنند، شما خیلی بیجا می کنید که مدافع آن اراجیف می شوید. شمایی که نام اصلیتان (چراغداران کور) است نه روشنفکر. شما ابر فرزانگانی که حتی با هزینه ی نیم میلیون کشته و ویرانی ایران بنام آن اراجیف هم، همچنان گفته ی ملا ها را مقدسات می پندارید. خود که حواس پرتی دارید و چشمتان سو ندارد، تا ببینید که بنام این مقدسات بر ایران و ایرانی چه ها رفته و به نقد این مقدسات دروغین اقدام کنید. دستکم دم فرو بندید و این حداقل حق را برای روشنگران مسئول قائل شوید که با نقد این اندیشه های پلید و جهل زا، مردم اسیر دست ملا را از ظلمت و سیاهی این زندان اوهام و دروغ و دغل، آنهم بنام مقدسات رها سازند ...                                                                                                   امیر سپهر

از کلیه سروران تقا ضا داریم  به دوستان خود کپی دهند 

با تشکر از دوستان به امید پیروزی مبارزان 

درود بر سراجی که در زیر شکنجه این رژیم چقدر زجر ها کشیده وهزاران مبارز که در زندان ها زیر شکنجه جان می دهند     درود هزاران درود  

نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن 1385 و 11:02 ق.ظ توسط رضا

ویرایش شده در - و -